انديشه هاي زمينى، يا درسهاي آسمانى؟
من أعطاه الله القرآن فرأى أن أحداً أعطِي شيئاً أفضل مِما أعطِي فقد صغر عظِيماً وعظم صغِيرا.ً(رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم)[1]
روي برتافتن بشر از درسهاي مكتب وحى، و استبداد او به انديشه خود در دريافت مسائل مبدأ و معاد، مانند اين است كه كودك از كلاس درس رياضي گريخته، و به حلّ مسائل خود بر اساس بافتههاي كودكانه وهم و خيال خويش دل خوش دارد، با اين تفاوت كه حلّ صحيح مسائل درسي براي كودك، گاهي بدون استاد هم ممكن پاست، اما تا به حال مكاتب اعتقادي بشر در شرق و غرب عالم نشان ندادهاند كه بدون هدايت رهبران الهي به معرفت صحيحي در مسائل مبدأ و معاد دست يافته باشند.
و اين خود يكي از هزاران دليل روشن و استوار بر حقانيت مكتب تشيع و پيروان اهلبيت عليهمالسلام ـ كه تنها مذهب زنده و مصون از تحريف در تمامي جهان است در مقابل تمامي اديان و مذاهب تحريف شده و مكاتب عقيدتي بشري مىباشد.
امام باقر عليه السلام مىفرمايند:
إنا لو حدثنا برأينا ضللنا كما ضل من كان قبلنا، ولكنا حدثنا ببينة من ربنا بينها لنبيه صلىاللهعليهوآله فبينه لنا.[2]
ما اگر بر اساس نظر و انديشه خود سخن مىگفتيم، مانند كساني كه قبل از ما گمراه شدند گمراه مىشديم. لكن سخن ما بر اساس بيان روشني است كه پروردگارمان براي پيامبر صلى الله عليه وآله خود بيان داشته، و آن حضرت آن را براي ما بيان فرموده اند.
هم بايد دانست دانش آموزي كه مسائل رياضي خود را با راهنمايي استاد مىفهمد و درك مىكند، متعبّد به گفته استاد نيست و اتّهام تقليد و تعبّد بر او بستن خطا و ناروا است.
چنانكه انساني هم كه متمسك به هدايت مكتب وحي و امامت است ـ و دانشآموز عقل را تنها به دبستان علوم برهاني معلّمان آسماني مىفرستد نه به كلاس درس معلّماني كه خود اسير اوهامند و ديگران را نيز به راه خود مىكشانند ـ، فراترين درجات معارف الهي را از منطق و برهاني كه مكتب وحي اقامه مىفرمايد اخذ كرده، و از خلط اوهام و خيالات نادرست با آنچه مقتضاي عقل و برهان است نيز در امان مانده. دامنه خطا و اشتباه او نسبت به خودانديشانِ به خاكاندر بسيار اندك و منحصر به خطا در دريافت تعاليم مكتب وحي بوده، و به هنگام حسابرسى، در همين مقدار اندك نيز معذور خواهد بود.
امام كاظم عليه السلام مىفرمايند:
نصب الخلق لطاعة اللّه، ولا نجاة إلا بالطاعة، والطاعة بالعلم، والعلم بالتعلم، والتعلم بالعقل يعتقد، ولا علم إلا من عالم رباني، ومعرفة العالم بالعقل.[3]
خلق براي طاعت خداوند آفريده شدهاند، و نجاتي نباشد جز به طاعت، و طاعت تنها از راه علم است، و علم به آموختن است، و آموختن به واسطه عقل فهميده مىشود، و علم نيست مگر از عالم ربّاني و حجت الهى، و معرفت عالم به راهبري عقل است.
و مىفرمايند:
إن اللّه جل وعز أكمل للناس الحجج بالعقول، وأفضي إليهم بالبيان ودلّهم علي ربوبيته بالادلة.[4]
خداوند حجتها را براي بندگان به واسطه عقول تمام نموده، و با بيانْ راه آنان را هموار فرموده، و به واسطه ادلّه ايشان را به ربوبيت خويش راه نموده است.
اگر ما از تمامي ضلالتهايي كه به ضرورت گردنگير خودانديشان و فلسفهبافان مىشود صرف نظر كنيم، باز هم جاي اين سؤال هست كه: با وجود اينكه خداوند متعال نعمت وجود معلّمان آسماني را به بشر ارزاني داشته است آيا به چه دليلي مىتوان در مقابل اين نعمت شگرف ناسپاسي كرده، و به تعليم و تعلّم و ترويج افكار خودآفريده و انديشههاي كساني پرداخت كه قطعا با انبيا و امامان معصوم عليهمالسلام بىارتباط بودهاند، و بايد با تحمل زحمتهاي فراوان انديشههاي آنان را به معانىاي كه بر خلاف كلمات صريح خود ايشان است برگرداند، و سپس آن را به تعاليم آسماني مكتب وحي چسبانيد؟
يونس بن يعقوب مىگويد:
كنت عند أبي عبد اللّه عليه السلام فورد عليه رجل من أهل الشام فقال: إني رجل صاحب كلام وفقه وفرائض وقد جئت لمناظرة أصحابك. فقال أبو عبد اللّه عليه السلام : كلامك من كلام رسول اللّه صلىاللهعليهوآله أو من عندك؟ فقال: من كلام رسول اللّه صلىاللهعليهوآله و من عندي. فقال أبو عبد اللّه عليه السلام فأنت إذا شريك رسول اللّه. قال: لا، قال: فسمعت الوحي عن اللّهيخبرك؟ قال: لا، قال: فتجب طاعتك كما تجب طاعة رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ؟ قال: لا.
فالتفت أبو عبد اللّه عليه السلام إلي فقال: يا يونس بن يعقوب، هذا قد خصم نفسه قبل أن يتكلم.[5]
نزد امام صادق عليه السلام بودم كه مردي از اهل شام وارد شد و گفت: من شخصي صاحب كلام و فقه و فرائض مىباشم و اينك آمدهام تا با اصحاب شما مناظره كنم. امام صادق عليه السلام فرمودند: آيا كلام تو از كلام پيامبر است يا اينكه از پيش خود سخن مىگويى؟ گفت: هم از كلام پيامبر است، و هم از پيش خودم. امام صادق عليه السلام فرمودند: تو شريك پيامبرى؟! گفت: نه. امام عليه السلام فرمودند: پس از طرف خداوند به تو وحي و آگاهي رسيده است؟ گفت: نه. حضرت فرمودند: پس آيا اطاعت تو مانند اطاعت پيامبر واجب است؟ گفت: نه. در اين هنگام امام عليه السلام روي به من كردند و فرمودند: اي يونس ابن يعقوب، اين شخصي است كه قبل از اينكه سخن بگويد خود را محكوم نمود.
... قال أبو عبد اللّه عليه السلام للزنديق...الظن عجز لما لا تستيقن... أيها الرجل ليس لمن لا يعلم حجة علي من يعلم، فلا حجة للجاهل علي العالم. يا أخا أهل مصر. تفهم عني فإنا لا نشك في اللّه أبدا.[6]
... امام صادق عليه السلام به زنديق فرمودند: ظن و گمان، عجز و ناتواني است نسبت به آنچه كه به آن يقين نداري ... اي مرد، كسي را كه نمىداند، در مقابل كسي كه مىداند حجتي نباشد، پس شخص جاهل را در مقابل شخص عالم هيچ حجتي نيست. اي برادر مصرى، از من بگير و بفهم، زيرا ما هرگز در خداوند شك نمىكنيم.
عجيب اين است برخي با اينكه ضلالتهاي فكر بشري در بديهىترين مسائل معرفتي مبدأ و معاد را مىبينند، باز هم گمان مىكنند كه تنها در فروع و احكام دين بايد به معلّمان آسماني رجوع كرد، و در رسيدن به معارف توحيدي هيچ نيازي به ايشان در ميان نيست!!( در تفسير "الميزان" آمده است:
إن التوحيد ونفي الشركاء ليس مما يرجع فيه إلي بيان النبوة، فإنه مما يستقل به العقل وتقضي به الفطرة، فلا معني لعده فضلا علي الناس من جهة الاتباع، بل هم والانبياء في أمر التوحيد علي مستوي واحد وشرع سواء، ولو كفروا بالتوحيد فإنما كفروا لعدم إجابتهم لنداء الفطرة، لا لعدم اتباع الانبياء.[7])
به اين نصوص توجه كنيد:
يونس بن عبدالرحمن گويد:
قلت لابي الحسن الاول عليه السلام : بما أوحد اللّه؟ فقال: يا يونس، لا تكونن مبتدعا من نظر برأيه هلك، ومن ترك أهل بيت نبيه ضل، ومن ترك كتاب اللّه وقول نبيه كفر.[8]
به امام كاظم عليه السلام عرض كردم توحيد الهي را چگونه بيابم؟ فرمودند: در علم توحيد و خداشناسي بدعتگذار مباش و در اين راه با پاي خود گام مزن، هر كس بر اساس نظر خويش بنگرد هلاك خواهد شد، و هر كس اهل بيت پيامبرش را واگذارد گمراه خواهد شد، و هر كس كتاب خدا و گفتار رسولش را وانهد كافر خواهد شد.
امام باقر عليه السلام مىفرمايند:
بلية الناس علينا عظيمة، إن دعوناهم لم يستجيبوا لنا، وإن تركناهم لم يهتدوا بغيرنا.[9]
ما سخت گرفتار مردمانيم، اگر فرايشان بخوانيم اجابتمان نكنند، و اگر وايشان گذاريم هرگز به وسيله غير ما هدايت نيابند.
امام باقر عليه السلام مىفرمايند:
إنما يعرف اللّه ويعبده من عرف اللّه وعرف إمامه منا أهل البيت، ومن لا يعرف اللّه ولا يعرف الامام منا أهل البيت فإنما يعرف ويعبد غير اللّه هكذا واللّه ضلالا.[10]
همانا تنها كسي خداوند را مىشناسد و عبادت مىكند كه خداوند و امامي را كه از ما خاندان است بشناسد. و كساني كه خداوند و امامي را كه از ما اهل بيت است نمىشناسند، جز اين نيست كه -سوگند به خداوند- گمراهانه غير خدا را شناخته و عبادت مىكنند.
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايند:
إن اللّه لو شاء لعّرف العباد نفسه، ولكن جعلنا أبوابه وصراطه وسبيله والوجه الذي يؤتي منه.[11]
اگر خدا مىخواست خود را به بندگان مىشناساند، و لكن ما را ابواب و راههايي قرار داده است كه تنها از جهت آن به سوي خداوند رفته مىشود.
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
لو لا نحن ما عرف اللّه.[12]
اگر ما نبوديم، خداوند هرگز شناخته نمىشد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
كذب من زعم أنه من شيعتنا و هو متمسك بعروة غيرنا.[13]
دروغ مىگويد كسي كه خود را از شيعيان ما بداند، در حالي كه به دامان غير ما متمسك باشد.
و امام كاظم عليه السلام مىفرمايند:
لا تأخذن معالم دينك عن غير شيعتنا، فإنك إن تعديتهم أخذت دينك عن الخائنين الذين خانوا اللّه ورسوله وخانوا أماناتهم. إنهم اؤتمنوا علي كتاب اللّه جل جلاله فحرفوه وبدلوه، فعليهم لعنة اللّه ولعنة رسوله وملائكته ولعنة آبائي الكرام البررة، ولعنتي ولعنة شيعتي إلي يوم القيامة.[14]
هرگز معالم دين خويش را از غير شيعيان ما مگير، چرا كه اگر تو از ايشان بگذرى، دين خود را از كساني گرفتهاي كه به خداوند و پيامبرش و امانتهاي الهي خيانت كردهاند. ايشان بر كتاب خداوند جل جلاله امين شمرده شدند ولي معناي آن را تحريف كرده و تغيير دادند، پس تا روز قيامت لعنت خداوند و فرشتگان او و لعنت پدران بزرگوار من و لعنت من و شيعيان من بر ايشان باد.
آرى، با توجه به اين نصوص، و نيز با توجه به ضلالتهاي روشن و آشكاري كه در مسائل روشن و بديهي اصول اعتقادي ـ مانند اعتقاد به جبر و تشبيه و وحدت وجود و ازلييت عالم و ... ـ گردنگير تمامي مكتبسازان دور از رهنمودهاي اولياي آسماني شده است، بسي شگفت است كه كسي خيال كند تنها در فروع دين نيازمند به مكتب وحي بوده، در اصول اعتقادات خويش هيچ نيازي به معلّمان آسماني ندارد!! و در پيمودن اين راه خطرناك رجوع به ارسطو و افلاطون و مانند ايشان را با رجوع به مدرسهي درس و تعليم پيامبران و امامان معصوم يكي بداند!!
امام عليه السلام امام است، نه فيلسوف
و اين چنين است كه مىبينيم معرفت توحيد حقيقي تنها اختصاص به اولياي وحي الهي و معادن علم او، خاندان نبوت و امامت عليهمالسلام داشته، و خداوند متعال جز از طريق ايشان شناخته نمىگردد. در معارف الهي برهانِ صحيح تنها برهاني است كه معصومين عليهمالسلام اقامه فرمودهاند.و در اين مورد ديگران هرگز از خلط احكام عقل و وهم در امان نبودهاند.
امام باقر عليه السلام مىفرمايند:
بنا عبد اللّه، وبنا عرف اللّه، وبنا وحد اللّه، ومحمد حجاب اللّه تبارك وتعالى.[15]
خداوند به واسطه ما عبادت، و به واسطه ما شناخته شد. و به واسطه ما يگانه و يكتا دانسته شد. و محمد صلّي اللّه عليه و آله و سلّم نماياننده شناخت خداوند مىباشد.
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنين مىفرمايند:
إنك والاوصياء من بعدك عرفاء لا يعرف اللّه إلا بسبيل معرفتكم.[16]
تو و جانشينانت اهل معرفتي هستيد كه خداوند جز از راه شناخت شما شناخته نمىشود.
امام عسكري عليه السلام مىفرمايند:
لو لا محمد والاوصياء من ولده كنتم حياري كالبهائم.[17]
اگر رسول خدا صلىاللهعليهوآله و اوصياي او ـكه از خاندان پاك اويند نبودند، همانند حيوانات سرگردان و حيران بوديد.
امام باقر عليه السلام مىفرمايند:
يا أبا حمزة، يخرج أحدكم فراسخ فيطلب لنفسه دليلا، وأنت بطرق السماء أجهل منك بطرق الارض، فاطلب لنفسك دليلا.[18]
اي اباحمزه، هر يك از شما براي پيمودن چند فرسنگ راه دنبال راهنما مىگردد، در حالي كه تو نسبت به راههاي آسمان از راههاي زمين جاهلترى، پس براي خويشتن راهنمايي بجوى.
و در زيارت جامعه كبيره مىخوانيم:
السلام علي محال معرفة اللّه... أعزكم بهداه، وخصكم ببرهانه، ... ورضيكم... أركانا لتوحيده... فالراغب عنكم مارق، واللازم لكم لاحق ... ونوره وبرهانه عندكم،... من أتاكم نجى، ومن لم يأتكم هلك،... من أراد اللّه بدء بكم، ومن وحده قبل عنكم.
سلام بر جايگاههاي شناخت خداوند،... خداوند شما را با هدايت خودش گرامي داشته و به برهان خويش مخصوص نموده... و اركان توحيد خويش قرار داده است... پس هر كس از شما روي بگرداند از دين بيرون رفته، و هر كس در پيوند با شما باشد در پيوند با دين است... نور و برهان خداوند نزد شماست... هر كس نزد شما آمد نجات يافت و هر كس از شما گسست هلاك گشت... هر كس خداوند را قصد كرد از شما شروع نمود، و هر كس به توحيد او دست يافت تنها از شما پذيرفت.
أميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايند:
نحن الاعراف الذي لا يعرف اللّه إلا بسبيل معرفتنا، إلي أن قال: أن اللّه لو شاء لعرف العباد نفسه، ولكن جعلنا أبوابه وصراطه وسبيله والوجه الذي يؤتي منه، إلي أن قال: ولا سواء حيث ذهب الناس إلي عيون كدرة، يفرغ بعضها في بعض، وذهب من ذهب إلينا إلي عيون صافية لا نفاد لها ولا انقطاع.[19]
ما آيينههاي شناختي هستيم كه خداوند جز از راه شناخت ما شناخته نمىشود... اگر خداوند مىخواست خويشتن را به بندگانش مىشناساند اما ما را راه و جهتي قرار داده است كه تنها از آن جهت به سوي او رفته مىشود.... بين مردماني كه به سوي جوىهاي آب كثيفي كه در همديگر مىآميزند روي آوردند، با كساني كه به سوي ما و چشمهسارهاي آب گوارايي روي آوردند كه هرگز تمامي و پايان ندارد تفاوتي آشكار است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
الاوصياء أبواب اللّه التي يؤتي منها، ولو لا هم ما عرف اللّه، وبهم احتج اللّه علي خلقه.[20]
اوصيا راههاي رسيدن به معرفت خداوند هستند، و اگر ايشان نبودند خداوند هرگز شناخته نمىشد. خداوند آنان را حجت بر تمامي خلق خويش قرار داده است.
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايند:
من دان اللّه بالرأي لم يزل دهره في ارتماس.[21]
هر كس معرفت خداوند را بر اساس نظر و انديشه خود بجويد تمام عمر در حيرت و سرگشتگي خواهد ماند.
حضرت رضا عليه السلام ضمن سخن با عمران صابي فيلسوف زمان خود مىفرمايند:
ولكن القوم تاهوا و عموا وصموا عن الحق من حيث لا يعلمون، وذلك قوله «ومن كان في هذه أعمي فهو في الاخرة أعمي وأضل سبيلا»يعني: أعمي من الحقايق الموجودة، وقد علم ذوو الالباب أن الاستدلال علي ما هناك لا يكون إلا بما هيهنا. من أخذ علم ذلك برأيه وطلب وجوده وإدراكه عن نفسه دون غيرها لم يزدد من علم ذلك إلا بعدا لان اللّهجعل علم ذلك خاصة عند قوم يعقلون ويعلمون ويفهمون.[22]
مردمان به گونهاي كه خود نمىفهمند در جستجوي حق حيران و كور و گنگ شدند و اين است كه خداوند مىفرمايد: "هر كس در اينجا كور باشد در آخرت كورتر خواهد بود" يعني در فهم حقايق موجود كورتر خواهد بود، اهل فهم مىدانند كه استدلال براي آنچه آنجا است جز از آنچه در اينجا است نشايد. و هر كس علم آن را از انديشه خود بگيرد، و فهم و ادراك آن را از نظر خود بجويد، جز بر دوري خويش از علم آن نيفزايد. زيرا خداوند علم آن را تنها در نزد گروهي گذاشته است كه مىفهمند و مىدانند.
و نيز مىفرمايند:
ولا يعرف أحد من الخلق كيف ذلك إلا اللّه ومن اطلعه عليه من رسله وأهل سره والمستحفظين لامره وخزانه القائمين بشريعته،[23]
احدي از خلق نمىداند كه آن چگونه است مگر خداوند و انبيا و اهل سر و حافظان امر و خزانهداران علم او كه دين او را حفظ مىكنند.
و مىفرمايند:
وإنما اختلف الناس في هذا الباب حتي تاهوا وتحيروا وطلبوا الخلاص من الظلمة بالظلمة في وصفهم اللّه تعالي بصفة أنفسهم فازدادوا من الحق بعدا، ولو وصفوا اللّه بصفاته ووصفوا المخلوقين بصفاتهم لقالوا بالفهم واليقين ولما اختلفوا، فلما طلبوا من ذلك ما تحيروا فيه ارتبكوا فيه واللّه يهدي من يشاء إلي صراط مستقيم.[24]
مردمان در اين باره به اختلاف افتادند تا آنجا كه سرگردان و حيران شده و خواستند با ظلمت از ظلمت رهايي يابند كه خداوند را به اوصاف خويش وصف كردند، پس بر دوري خود از حق افزودند. و اگر خداوند را به صفات خدايى، و مخلوقات را به صفات مخلوقي وصف مىكردند، از روي فهم و يقين سخن گفته و اختلاف پيدا نمىكردند. ولي چون چيزي را اراده كردند كه در آن حيران شدند از پاي افتادند، و خداوند هر كس را كه بخواهد به راه راست هدايت مىفرمايد.
با توجه مختصري در آنچه گذشت معلوم مىشود كه معارف الهي را تنها بايد توسط هدايتگران مكتب وحي دريافت داشت، چه اينكه بين معارف الهي و برهاني با انديشههاي فلسفي و عرفاني فاصله بسيار وجود دارد و: امام عليه السلام امام است، نه فيلسوف؛ و اين ادعايي نابجاست كه گفته شود:
الفيلسوف الكامل هو الامام ـ حسب ما عرفه الفارابي ـ وسائر الفلاسفة الالهيين أمته وحواريه وصحبه وتلاميذه، لان ذلك الفيلسوف الكامل هو العالم الرباني، وهؤلاء المتفكرين في الفلسفة الالهية هم المتعلمون علي سبيل النجاة،[25]
بنابر تعريف فارابى، فيلسوف كامل امام مىباشد و بقيه فلاسفه الهي امت و حواري و اصحاب و شاگردان اويند، زيرا آن فيلسوف كامل عالم ربّاني است، و اين متفكّرين در فلسفه الهي دانشجويان طريق نجات هستند.
و يا اينكه گفته شود:
قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند. عرفان در حقيقت تفسير انفسي قرآن است و برهان لسان عارفان است.[26]
و يا اينكه گفته شود:
نقش عرفاي اسلام در احياء معارف اسلامي اين است كه قرآن را به كمك روايات تفسير انفسي نمودهاند.[27]
فيلسوف كامل امام است...پس قرآن و عرفان و برهان را از يكديگر جدايي نيست.[28]
و نيز از كمال غفلت است كه گفته شود:
علم تصوف و عرفان يكي از شعب معارف اسلامي است كه از كتاب مجيد و سنّت ختمي مرتبت و اخبار واصله از اهلبيت عصمت و طهارت گرفته شده است.[29]
و يا اينكه گفته شود:
طريقه اهل سلوك ... همان طريقه انبيا و اولياست.[30]
و يا اينكه گفته شود:
بدون شك طريقه متصوفه و اهل كشف به اين معنايي كه ذكر شد ترجيح بر طريقه اهل نظر دارد. لذا كلمات عرفا در اسرار راجعه به مبدء و معاد دلپذيرتر از مباني كلمات حكما و طريقه انبياء عظام و ائمه كرام است!![31]
آنچه آورديم تنها اشارتي بود به قطرهاي از درياي بىكران تناقضات "انديشههاي فلسفي و عرفانى" با "علوم و معارف وحياني و برهانى" تا خردمندان آزادانديش و جوياي سعادت ابدي را هشداري باشد كه علم خويش را از كجا بجويند، و از پرتو علوم و هدايتهاي چه كساني بهرهور گردند، چه اينكه "برهان و وحى" دو واقعيت غيرقابل انفكاكند كه هرگز اوهام و انديشههاي زمينخيز را برنمى تابند.
[1]. بحار الأنوار، 89/13 از معاني الاخبار.
[2] . بصائر الدرجات، 299؛ بحار الأنوار: 2/172.
[3] . تحف العقول، 387؛ بحار الأنوار، 1/138.
[4] . تحف العقول، 384؛ بحار الأنوار، 1/132.
[5] . كافى، 1/171.
[6] . التوحيد، 294 ـ 295.
[7] . طباطبايي، محمد حسين: تفسير الميزان، 11/123
[8] . كافى، 1/56.
[9] . امالى صدوق قدس سره، 609؛ بحار الأنوار، 46/288.
[10] . كافى، باب معرفة إلامام والرد إليه.
[11] . إثبات الهداة، 1/59، از كافى.
[12] . كافى، 1/144؛ التوحيد، 151 290؛ بحار الأنوار، 3/273.
[13] . بحار الأنوار، 2/98، از صفات الشيعه.
[14] . بحار الأنوار، 2/82، از كشّى
[15] . كافى، 1/145؛ بحار الأنوار، 23/102.
[16] . خصال، 1/150؛ بصائر الدرجات، 498؛ بحار الأنوار، 23/99.
[17] . علل الشرايع، 1/249؛ امالى طوسى، 654؛ بحار الأنوار، 23/100.
[18] . كافى/184.
[19] . إثبات الهداة، 1/59، از كافى .
[20] . إثبات الهداة،1/60، از كافى.
[21] . إثبات الهداة، 641 ، از كافى .
[22] . بحار الأنوار، 10/315؛ التوحيد، 348؛ عيون اخبار الرضا عليه السلام ، 1/ 175.
[23] . عيون اخبار الرضا عليه السلام ، 1/177؛ بحار الانوار، 10/317.
[24] . عيون اخبار الرضا عليه السلام ، 1/176؛ بحار الانوار، 10/316.
[25] . جوادى آملى، عبد اللّه: علي بن موسى الرضا عليه السلام والفلسفة الإلهية، 4.
[26] . حسن زاده آملى، حسن: هزار و يك كلمه، 1/47.
[27] . حسن زاده آملى، حسن: مجموعه مقالات، 152 ـ 153.
[28] . حسن زاده آملى، حسن: صد كلمه در معرفت نفس، 17 ـ 18.
[29] . آشتيانى، جلال الدين: شرح مقدمه قيصرى، 45.
[30] . آشتيانى، جلال الدين: شرح مقدمه قيصرى، 45.
[31] . آشتيانى، جلال الدين: شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم، 74.
این ویلاگ بستری است برای انعکاس آرا و اندیشه های حضرت آیت الله شیخ حسن میلانی (دامت برکاته)